به نام اولین قصه گو
تمرین هر روزه ی من عادت دادنِ گوشم برای شنیدن قصه ی تو
فقط بگو
من اعتقاد دارم که هر فردی قصهای دارد و به اندازه ی تمام آدمها ،قصههای رنگارنگ و جورواجور است ،فقط ما باید راهی پیدا کنیم برای به زبان آوردن و روایت قصهها و بعد گوش شنوا داشته باشیم برای شنیدن قصههای زیبای آنها.
داستان نویسی نه تنها باعث تقویت خلاقیت میشود بلکه ارزشش بالاتر از یک توانایی هنری ساده است.
آموزش این هنر جادویی، اصول و قواعدی دارد ولی خلق یک داستانِ خارق العاده، آموزشی نیست و این موضوع دغدغه ذهنی من در راه نوشتن داستان توسط دانش آموزان پایه اول بود.
میخواستم داستانی نوشته شود ولی نه از راه آموزش تکنیکهای تخصصی داستان نویسی. مدت زیادی را به جستجو و مطالعه روشهای مختلف داستان نویسی پرداختم ولی هیچ کدام را برای خلق و شنیدن داستان پسرهای ۷ ساله ، شایسته ندیدم تا اینکه جرقهای به ذهنم زد. روایت داستان با چیدمان کلمات نامربوط.
در اولین قدم برای آنها یک «هم داستانی» انتخاب کردم و چه گزینهای بهتر از «پدران »همان پسرانِ دیروز، که دنیایی پر از هیاهو و شیطنتهای پسرانه داشته اند.
مقدمات یک «جشنواره داستان نویسی خلاق پدر و پسری »برنامهریزی شد. پدرها و پسرها به مدرسه دعوت شدند و بعد از یک بازی و مسابقه جذاب پدر و پسری، کنارِ هم، روی میزِ داستان نویسی مستقر شدند.
برای شروعِ چالشِ داستان نویسی ،سه مرحله طراحی شد ،مرحله اول« تاس احساسات». در این مرحله پدرها یا پسرها به انتخابِ خود ،تاسِ صورتک های احساسات را به زمین انداختند و اولین کلمه ی داستان، یکی از احساسات انتخاب شد.
دومین کلمه از «جعبه ی جادویی» انتخاب شد .یک جعبه پر از وسایل و ابزارهای جالب مانند: همزن ،مداد، کبریت، جوراب، کلید،آچار،قاشق،پاک کن، قطبنما و ...
پدرها یا پسرها،دست در جعبه میکردند و هر وسیلهای که چشم بسته ،انتخاب و بیرون میآمد ،کلمه ی دومِ داستانِ آنها میشد.
مرحله ی آخر،انداختن« تاسهای قصهگویی» و نوشتن کلمات بعدی داستان . تاسهای قصهگویی انداخته شد و کلماتِ رو شده، کنارِ کلمات قبلی داستان نوشته شد.
همه ی کلمات را پدرها و پسرها کشف و انتخاب کرده بودند و داستان نویسی خلاقانه با «کلمات ناهمگون» آغاز شد. یک فرایند جذاب شروع شد. نوشتن یک داستان، که حتی کلماتش هم برای خودشان بود. مسیر داستان نویسی آنقدر هیجان انگیز بود که لحظاتی صدای قهقه و خنده پدرها و پسرها از میزهای مختلف شنیده میشد و مژده ی اوج داستان و نوشتنِ اتفاقهای جذاب را میداد.
هنگام خواندن داستانها ،رضایت در چهره ی پدرها و پسرها کاملا مشهود بود. داستانها به صورت کتابچههای کوچک داستانی نوشته شد و در پایان ،نمایشگاهی از« داستانهای خلاقانه پدر و پسری» برگزار شد.
به نظر من، زیباترین و اسرارآمیز ترین کارِ دنیا، قصه نوشتن، قصه خواندن و قصه گفتن است.
گوش شنوا باشیم برای قصههای محبوس شده (و انباشته شده)در قلبهای آدمها .
سمیه خیاط، مربی قصه گویی